فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
158
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ملحق شدند و عمر پيراهنى سفيد پوشيده عمامه بر سر بسته بود . در راه لشكر خالد بن الوليد از طرف حمص رسيد و جامهاى ابريشمينه پوشيده بودند ، عمر ايشانرا از پوشيدن لباس ابريشم منع كرد و زبير بن العوّام رضى اللّه عنه جهت خالد گواهى داد كه حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم در حرب رخصت داده لباس ابريشم را و مقرر مذاهب حالا اينست كه جهت زينت و تحصيل غيظ كفّار مىتوان پوشيد فى - الجمله عمر بدين صورت و سيرت باتفاق مهاجر و انصار بدر بيت المقدس فرود آمدند و عمر بر كنار سنگى كه مقابل حصار بيت المقدس است فرود آمد و تمامى قسّيسان و رهبا [ نا ] ن بنظارهء او آمدند . عمر چون فرود آمد جهاز شتر برداشت بدست خود بر آن سنگ نهاد و درختى نزديك آن بود ، قطيفهء خود را بر آن درخت گسترانيد و سايهء خود را از آن ساخت و پشت بر جهاز نهاده رو به بيت المقدس بنشست . قسّيسان و رهبانان مردمانرا امر كردند كه درهاى شهر بگشايند و بسلام عمر بيرون آمدند و اصحاب را دريافتند و باتفاق به مسجد بيت المقدس رفتند و عمر در محراب مسجد كه آن را محراب داود پيغامبر صلوات اللّه و سلامه عليه خوانند و شايد محراب « وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ » « 1 » باشد نماز گزارد و سورهء ص در نماز خواند و سجده كرد و اين دليل امام اعظم است در آنكه سجدهء ص [ 69 ر ] سجدهء تلاوتست و آنكه در نماز سجده بايد كرد يا نى ازينجا معلوم نمىشود . القصه بعد از فتح بيت المقدّس عمرو بن العاص از عمر التماس كرد كه او را لشكر دهد و به طرف مصر روانه گرداند و عمر در آن تردّ [ د ] داشت و گفت بمدينه باز گرديم و بعد از آن لشكر بمصر روانه گردانيم . عمرو رخصت يافت كه تا قطيّه كه آخر بلاد شام است برود و بملك مصر در نرود تا كتابت عمر به دو نرسد . عمرو با چهار هزار كس متوجه مصر شد و قبطيان كه ملوك مصر بودند لشكر ايشان از سيصد هزار كس فزون بود و عمر جهة اين توقف ميفرمود كه ميخواست لشكرها را تمام بجنگ كسرى فرستد . عمرو بن العاص ميديد كه اين كار بر دست او بر مىآيد .
--> ( 1 ) - سورة ص آيهء : 21 .